متن ادبی ،شعر و دلنوشته های سوم شعبان میلاد امام حسین علیه السلام

متن ادبی : ... و تو آمدى

... و مادر، مادر معصوم تو دانست که انتظار به پایان رسیده و لحظه دیدار نزدیک است. دیدار کسی که نه ماه همراه او بود و لحظه‌لحظه با او سخن می‌گفت. دیدار کسی که تاریخ را با خون خویش دگرگون می‌کرد. دیدار کسی که در پی نامش هزاران حادثه و فلسفه سترگ نهفته بود.

تو آمدی و درختان، همه پیش پایت قیام کردند. ابرها از آسمان رفتند تا آفتاب، رخساره تو را ببیند و رسم روشنگری بیاموزد و آسمان در تو نظر کند و معنای بلندی را دریابد. تو آمدی که شمشیرداران ستم‌کار، پایان عمر خویش را نزدیک ببینند و خون در رگ‌های عاشقان آرزومند شهادت به خروش آید.
سلام ای فرزند مهربانی بتول و حیدر! ای میوه عشق تنها زوج معصوم آفرینش! ای حاصل پیوند دو دریای بیکران! ای اقیانوس تا ابد! بگذار
رسول خدا(ص)، تو را در آغوش بگیرد و نامِ از آسمان آمده‌ات را در گوشَت زمزمه کند. بگذار محمد(ص) اشک‌هایش را پنهان از همه، با گوشه قنداقه تو بزداید و در دل خویش، از مصیبت‌های آینده تو اندوهناک شود. بگذار امیر مؤمنان، لبخندِ شُکر بر لبانش بنشیند از اینکه آینده امامت از نسل سبر تو تداوم خواهد داشت.
لبخند بزن تا مادر به یاد نیاورد که قرار است شاهد چه ستم‌ها در زندگانی‌ات باشى. آ‌ن‌گونه بخند که تمام هستی به ‌روی زهرا بخندد و نداند که پیامبر، روزهای سخت‌ِ نیامده را برای تو،در دل می‌گرید. چشم امید تمام رسولان‌ِ پیش از این، چشم امید
علی و فاطمه به توست. به دست‌های منبری که اینک در گاهواره آرام گرفته‌اند فردا زمین و زمان را به لرزه درمی‌آورند. به چشم‌های کودکی که امروز بی‌دغدغه مادر و پدر را می‌نگرد و فردایی نه چندان دور بر زمین و آسمان ولایت می‌یابد.
اینک آسوده بخواب. امروز بی‌اضطراب باش، ای مرد فردای خون و شمشیر! که آینده، توفان ِمصایبش را چنان به سوی تو روانه خواهد کرد که یک عمر، ‌فرصتِ آسوده را کم می‌آورى. آغوش مهر زهرا غنیمت است اینک. در آغوش عصمت او تا می‌توانى، قد بکش. تا می‌توانى، صبر و عظمت و استواری بیندوز. از این آغوش بی‌همتا تا می‌شود حقیقت را بیاموز که او آینده اسلام و راه سرخ شهادت خونینش را به تو می‌سپارد.
حسین! تمام تاریخ به تو تکیه دارد و به خون تو؛ خونی که قطره‌قطره‌اش سرنوشت انسان‌‌ها را تا ابد رقم خواهد زد و پیامی سرخ را به گوش تمام زمین و زمان خواهد رساند. چشم ِ تمام گذشتگان و آیندگان به توست؛ به مرد قهرمانی که با شمشیر خویش، با خون عزیزان و خون خویش، پرده از حقایق برمی‌افکند و هر چه باطل را محو می‌‌کند. به آنان‌که انتظار تو را کشیده‌اند، آنان‌‌که آرزوی اقتدا به قیام تو را دارند، بگو شمشیرهای‌شان را مهیا کنند. تو اینک متولد شده‌ای و قیام بی‌بدیل خون علیه شمشیر اینک تولد یافته است. از امروز کربلا چشم به راه می‌ماند برای روز موعود تو ای حسین! روزی که شبیه هیچ روزی نیست.
سودابه مهیجی
اشارات :: مرداد ۱۳۸۸ - شماره ۱۲۳

-------------------------------------------------------------------------

متن ادبی : پنجم آل کسا

وقتی همهمه فرشتگان، سکوت هفت آسمان را به هم می‌ریزد؛ وقتی آن همه ستاره به میهمانی چشمان حبیب خدا رفته‌اند؛ وقتی ماه برای آمدنش این پا و آن پا می‌کند و خورشید، مبهوتِ هیبت ستاره‌ای در زمین می‌ماند؛

وقتی آیه تطهیر برای جاری شدن بی‌تابی می‌کند و عطر گل‌های تکبیر در هوا بیداد؛ یعنی که احسن الخالقین، تمام جلوه‌های آسمانی را در کالبد زمینی گنجانده است؛ یعنی که روحی بزرگ و آیه‌ای مقدس را در لفافی از جنس بشر پیچیده است. او کیست جز حسین(ع)؛ ستاره‌ای که ردّ درخشان حضورش، دستان خالی زمین را به حضور نُه چراغ هدایت مزین می‌کند.
او کیست جز ابوالائمه که محفل آل‌کسا را با قدم‌های سرخش رونق می‌دهد؟ کیست جز خامس آل عبا، که فوجی از ملایک را به شوق سیاحتش از عرش به فرش می‌کشاند؟
سرور جوانان بهشت آمده است. زمین حق دارد برای در آغوش گرفتن رکنی از بهشت، دستانش بلرزد و پاهایش سُست شود. چه کسی در بزرگی نسب به قدر و پایه حسین(ع) خواهد رسید. نسبش را باید در عطر جان‌فزای
رسول الله بجویى! نسبش را باید در جنس لطیف یاس جست‌وجو کنى. نسب حسین به پایه‌های کعبه می‌رسد؛ به على!
رواست که تن‌پوشش، پرنیان پر جبرئیل باشد و کامش را از شیره جان رسول برگیرند. رواست که شفاعت قدومش، فرشته مطرود عرش (یعنی فطرس) را مقرب درگاه سازد تا از شوق این شرافت، بر جماعت فرشتگان فخر فروشد..
فاطره ذبیح‌زاده
اشارات :: مرداد ۱۳۸۸ - شماره ۱۲۳
------------------------------------------------------------------------

متن ادبی «پیچیده درحریر بهشتی»

اشارات :: شهریور ۱۳۸۳، شماره ۶۴
آهنگ رقصیدن دارد مدینه امروز؛ آهنگ پرواز.
این اشتران مست، این درخت‏های دست افشان، این پرندگان آفتابی و این آسمان، امروز میهمان قدم‏های کسی می‏شود که همه آب‏ها را به میهمانی طهارت بی‏انتهای خود خواهد بُرد.
... و عشق در آغاز با حسین علیه‏السلام نام گرفت و آدم از خاک کربلا فهمید که چشم‏هایش را فدیه‏ای عظیم باید به خون بنشاند.
آه، حوای سپیدپوش! این آخرین نواده بی سر تو نیست؛ اما بی تردید، خورشید از او چنان رو می‏گیرد که ملکوت، از خداوند.
این خدای عاشقی است که می‏آید، پیچیده در حریر بهشتی، در عطر کوثر و آیه طاها.
این همه هستی عشق است، همه زندگی زهرا علیهاالسلام ، همه امید علی علیه‏السلام و همه قصه‏های آب را بلد است. حسین علیه‏السلام ، نامی که برازنده مهربان‏ترین ستاره‏هاست.
عشقی که بی‏دلیل پذیرفت.
اندوهی که باید تا ابد، سینه‏زن نگاهش باشی. او که می‏آید، عشق تازه می‏فهمد که خدا دوستش دارد؛ چون حسین را دوست دارد.... عشق تازه برادر گم شده خویش.
سال دلتنگی‏های مدینه، کودکی می‏آید که لبخند را به صورت‏ها بر می‏گرداند.
اندوه را فانی می‏کند.
شعر را می‏جوشاند... آب را... آب را... از آب رد می‏شوم که خنده‏ای برای این همه زُلال بی‏رحم ندارم؛ خنده‏ای برای فردای کودکی که شاعرانه‏ترین شناسنامه آب را برای دنیا خواهد نوشت. از لبخند می‏گویم که چشم‏های علی است امروز.
از لبخند می‏گویم که دل فاطمه است این ساعت.
... و فاطمه علیهاالسلام چه‏قدر نور دارد امروز!
و فاطمه علیهاالسلام نور را در بغل می‏گیرد.
فاطمه علیهاالسلام خورشید را به دنیا تقدیم می‏کند... بخند، فاطمه!
بخند، علی! این سُلاله همه بهارهاست که در آغوش توست.
این بهانه همه تغزل‏های فرداست.
این سرود بی بدیل ملکوت است.
این صدای نغمه‏های قدسی جبریل است.
یعنی چشم‏های عرش است.
این همه واژه‏های مقدس صبح و درختان بهار است.
این خود بهار است که می‏آید؛ خود بهار.
این زیباترین بیت کتاب عاشقی است، زیباترین عاشق...
امیر مرزبان
----------------------------------------------------------------------

موسسه جهانی سبطین