متن های ادبی با موضوع :

امام حسین علیه السلام، عاشورا, کربلا و.....

بوی خاک

نه دیروز و امروز، سال ها پیش حجت بر او تمام شده بود. نه پسر که پدر راه را نمایانده بود وقتی که خاک را بوئید و گفت : خوشا به حالت ای خاک!
حجت بر او تمام و در کربلا است. در سپاه دشمن پسر دختر پیامبر. باد می زند و بوی خاک چرخ زنان به مشامش می خورد. سوار بر شتر به سمت پسر مردی رفت که آگاه، در قتلگاه پسر خود نماز خوانده بود.
پدر گفته بود: خوشا به حالت ای خاک  که بستر مرگ کسانی می شوی که بی حساب وارد بهشت می شوند.
پسر پرسید: با مایی یا بر ما؟!
سوار مرکب شد و بی آن که نگاهی به پشت سر بیندازد از کربلا گریخت. به امید یافتن جایی که فریاد دادخواهی حسین را نشنود.
پسر گفته بود: سوگند به خدائی که جان حسین در دست اوست، هرکس استغاثه ما را بشنود و ما را یاری نکند خداوند او را به روی در آتش جهنم می افکند.
نه برتو نه با تو! دخترانم در کوفه اند و از عبیدالله بن زیاد بر آنان ترسانم.
حسین (ع) گفته بود: برخیز و جایی برو  که صدای دادخواهی ما را نشنوی.
سوار مرکب شد و از کربلا گریخت. پشت به خیمه ی دختران حسین. باد سفیر کشان از کنار صورتش می گذشت و هیاهو می کرد هل من ناصر ینصرنی؟

بر اساس ماجرای هرثمه بن سلیم که در کربلا حضور داشته و از یاری به امام حسین علیه السلام خودداری کرده است.

نویسند: مینا پرندوش

منبع: سایت لوح

-----------------------------------------------

شادی ما ماتم پنهونه...

بچهها! آهای ملت!

بالا می­رفتیم پایین می آمدیم افضل اعمال شب نیمه شعبان زیارت اباعبدالله بود!

گفته بودند که آهای جماعت اگر کربلا نیستید از دور بگویید:

السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک و رحمه الله و برکاته

مگه می شه ارباب بی کفن رو زیارت کرد و اشک نریخت!

مگه زیارت حضرت ارباب بدون در نظر گرفتن مصیبت های او ممکنه؟!!

هر کسی شب نیمه شعبان یک جایی روضه گرفت و احتمالا یکسری مصیبت اهل حرم را زمزمه می کردند...

یاد حال امام عصر در مصیبت جدشان حالمان را خراب می کند...

اینه که شادی ما ماتم پنهونه!!

یک سال به سن مولایمان اضافه شد و این یک سال در غربت بود مثل بقیه سال های عمرش ...

اینه که شادی ما ماتم پنهونه!!

این که برای بعضی هنوز ثابت نشده که امام عصر خیلی غریبه...

اینه که شادی ما ماتم پنهونه!!

شب نیمه شعبان باید کمیل می خواندیم!!

اینه که شادی ما ماتم پنهونه!!

این که ...

اینه که شادی ما ماتم پنهونه!!

این را هم بلند بگوییم این حال خراب را با حال خوش عده ای به هیچ قیمتی عوض نمی کنیم!

نویسنده: سجاد خاکی صدیق

----------------------------------------------------

دم عیسوی

نفس نفس زنان بر حضرت علیه السلام وارد شد. پهنای صورتش از قطرات اشکش خیس شده بود. از حال آشفته و نفس نفس زدنش معلوم بود که تمام راه را دویده تا خود را به امام علیه السلام برساند. امام علیه السلام با نگاهی سرشار از مهربانی علت گریه کردنش را پرسیدند. جوان با صدای بریده بریده­ اش گفت: مادرم الان از دنیا رفت! اموالی هم دارد که وصیتی نکرده! فقط گفته بود وقتی من مُردم هیچ کاری نکن و مولایم را خبردار کن!

به همراه جوان راهی خانه­ ی زن شدیم امام علیه السلام پشت در ایستادند و دعا کردند که خدایا زنده­ اش کن تا به آن­چه می­ پسندد وصیت کند... و زن به امر پرودگار زنده شد و نشست و گفت: مولای من داخل خانه شوید و به آن چه مصلحت می­ دانید مرا راهنمایی کنید. امام علیه السلام وارد خانه شدند و بر بالین او نشستند و فرمودند: خداوند تو را رحمت کند؛ وصیت کن! زن شروع کرد به وصیت کردن:

ای پسر رسول خدا صلی الله و علیه و آله! من مقداری پول در فلان مکان دارم که ثلث آن در اختیار شما، به هر که از دوستانتان می­ خواهید بدهید و دو ثلث دیگر آن برای پسرم باشد اما به یک شرط و آن این که شما او را از دوستان خود بدانید، چون مخالفین شما حقی از اموال مؤمنین ندارند!

سپس تقاضایی مطرح کرد و آن این بود که امام حسین علیه السلام بر او نماز گذارند و در دفن او حاضر شوند بعد از آن زن دوباره جان به جان آفرین تسلیم کرد.

منبع: بحارالانوار جلد 44 صفحه ی 181، الخرایج قطب راوندی صفحه 225، سحاب رحمت صفحه 47

نویسنده: سجاد خاکی صدیق

-----------------------------------------------------

روایت عطش

دريا هيچ توقعي از رودها ونهرهاي حقير ندارد. دريا از نباريدن باران گلايه نمي کند و حتي در هر تشنگي سر به اوجي، لب فروبسته مي ماند. تشنگي را چگونه بر دريا مسلط کردند که دريا سر از هر کجاي تاريخ، هر کجاي کوير و صحرا در آورد، سخني از تشنگي برلب نمي آورد و به زانو نمي افتد براي جرعه هاي سنگ دلي آب. دريا دليل تمام آب هاست. دريا سلطان هرچه آب است؛ پس آب ها حقيرتر از آن هستند که دريا را از نفس بيندازند.
اگر از نسل آب بودم، شرم داشتم روايت اين قصه را؛ روايت روسياهي آب ها را آه! اي تمام رودخانه ها! چگونه سرگذشت طغيان گناهانتان به آزار شقايق هاي صحرا ختم شد؟ چگونه قطره قطره از ديار لاله ها طفره رفتيد و راهتان کج شد از سمتي که قبله بود و تمام مهرباني خدا را در خود داشت؟ اي آب ها! چطور دست هاي «دريا» را ناديده گرفتيد، وقتي که شما را به امانت مي خواست براي لحظه هاي سوزان گياهان مهر، براي غنچه هاي پژمرده در کوير؟!
کاش آنجا بودم و در آن بيابان گم شده بودم! کاش گم مي شدم تا پس از غروب آن ستاره ها ديگر تا هيچ کجاي هستي زنده نمي ماندم ونمي ديدم که پس از تأخير باران، تا هميشه قصه تلخ آن ظهر، از زمين، لاله مي روياند و از آسمان، صداي ناله به گوش مي رساند. چرا نبودم، چرا تولدم در اين قرن هاي دير اتفاق افتاد؟ چرا آنجا هيچ کس نبود به ياري قبيله معصومي که در حصار خارها ونيزه ها به نماز ايستادند وبه سمت شهادت دويدند و براي پرواز شتافتند؛ قبيله نور، قبيله خورشيد در تاريک پُر واهمه روزگار، در ناشناسي چشم ها تماشاي وقيح که روشني را نمي فهميد و پرتو هدايت را با واژگان تيره خويش بي معنا مي کرد.

نویسنده: سودابه مهیجی

منبع: سایت راسخون

------------------------------------------------------

مبارک است بانو!

شنیده‏ ام که به لطف خدا مادر شده‏ ای و برای حسین علیه‏ السلام پسری ماه صورت به دنیا آورده‏ ای.

چراغ چشم‏ های رسول خدا صل الله‏ علیه‏ و‏ آله روشن باد. و نام اعظم علی مرتضی علیه‏ السلام پایدار که کودک تو نیز همنام جدّ بزرگوارش است.

اما چرا چشمانت چون اناری سرخ، به دانه‏ های یاقوت اشک نشسته است؟

نگاه کن بی‌بی!

ببین چگونه نوار سبز حسینی علیه‏ السلام که به قنداقه‏ اش بستی، در نوازش بال ملایک به رقص درآمده است؟

تو غمگین مباش که در پیشانی تقدیر کودکت، نام نحس و شوم حرمله نوشته شده است. و چیزی نخواهد گذشت که تو با طفلت در مجاورت مردی از نسل جنایت که بند نافش را با قساوت و سنگدلی بریده‏ اند، در کربلای معلّی خیمه خواهی زد.

دل قوی دار به مقامی که اهالی آسمان و زمین، با آن، طفل صغیرت را به دعا می‌‏خوانند و از او طلب گشایش ابواب حوایجشان را دارند.

می‌‏دانم سخت است بانو!

دلت می‌‏خواهد می‌‏توانستی برای روزهای گرم و سوزان عطش در نینوا، اندکی شیر ذخیره کنی، اما می‌‏دانی که میان لب‏های کوچک و ترک خورده طفلت، با عطش، عهدی دیرینه بسته‏ اند.

پس صبور باش و بگذار حسین علیه‏ السلام، هر قدر که دلش می‌‏خواهد، گلوی علی اصغر علیه‏ السلام را ببوسد.

از زینب کبری علیها السلام مدد بگیر که چگونه با نگاهش بر حنجر حسین علیه‏ السلام، بوسه می‌‏زند، اما لب‏‌تر نمی‌‏کند

رباب!

در آیینه بختت بنگر

قدری از اندوهت کاسته خواهد شد.

ببین که درخت عمرت بعد از شهادت علی اصغر علیه‏ السلام، زیاد سبز نخواهد ماند. و خزان هجران شما، فصل کوتاهی خواهد بود که با مرگ تو در زیر آفتاب کربلا و بر مزار کوچک علی اصغر علیه‏ السلام، به اتمام خواهد رسید.

آن‏گاه در غرفه‏ های بهشتی، حیات جاودان خود و کودکت را جشن شکرانه بگیر!

نویسنده: نزهت بادی

منبع: مجله اشارات، شماره ۶۴، شهریور)۱۳۸۳به نقل از سایت سبطین)

----------------------------------------------------------

دل نوشته ای برای کربلا

سلام بر خون خدا!
سلام بر رحمه الله الواسعه!
سلام بر نور چشم رسول اکرم(ص) !
سلام بر فرزند شهید امیر المومنین(ع) و بی بی فاطمه زهرا(س)!
سلام بر شافع روز جزا!
سلام بر آنکه ملائک در عزایش می گریند!
سلام بر کسى که بیعتش را شکستند!
سلام بر آقایى که حامى دیگران بود و خود بی یاور ماند!
سلام بر محاسن خضاب شده‏اش!
سلام بر چهره به خاک و خون آلوده‏اش!
سلام بر دندان کوبیده‏ مولا با چوب خیزران و چوب دستى عبیداله ملعون!
سلام بر سر مقدسی که بر فراز نیزه عدوان زده شد!
سلام بر تشنگى کشیده در کنار نهر آب
سلام بر حسین(ع) و فرزندان فرزانه و اصحاب عزیزش
...و سلام بر دشت تفتیده عشق!
سلام بر میدان عشق بازى یاران عاشق دلباخته کوى معشوق
سلام بر تو اى کربلا
سلام بر تو اى دشت پر بلا
سلام مرا با گلوى بغض فرو خورده‏ات و چشمان مواج از دریاچه اشک دلتنگى‏ات و با جگر سوخته‏ات و قلب پاره‏پاره‏ات پاسخ گو.
کربــلا! مى‏خواهم که با تو سخن بگویم!
مى‏خواهم بقچه حرفهاى بردوش مانده‏ام را براى تو پهن کنم نمى‏دانم، نمى‏دانم تاب شنیدن حرفهایم را دارى یا نه؟ با تو سخن می گویم تویی که آن محزون ترین روز را در خود دیدی! تویی که از غم مولایت از ازل تا به ابد عزاداری!
کربلا از غروب عاشورا بگو...
براستی آن روز چه کشیدی؟ شنیده ام که غروب روز عاشورا براى تو سخت التهاب آور بود؟
یقین دارم که اگر در اسارت خاک نبودی هر آن لباس رزم بر تن می کردی و غران و آتشفشان بار، بر آن ملعونان و نفرین شده گان ابدی، حمله می بردی!
کربلا! بگو که آن سه روز و دو شبى که پیکرهاى شقایق رنگ قافله عشق بر پیشانى پینه بسته‏ات میهمان بودند تا با آنان چه ها گفتى؟
کربلا برایم از اصحا ب بگو! آنانکه با وفاترین اصحاب تاریخ بودند. از چهره های برافروخته و هیجان زده شان برای تکه تکه شدن در راه حسین(ع) بگو...
کربلا از علی اکبر(ع) بگو که شبیه ترین بنی هاشم به رسول الله(ص) بود انقدر که آن ملعونان لحظه ای پنداشتند مبادا رسول خدا(ص) به میدان آمده! از داغ شهادت فرزند بگو چگونه قلب سید الشهدا(ع) را جریحه دار کرد! از آن لحظه ای بگو که آقا از روی اسب میدان را تماشا می کرد پی در پی با هر ضربه ی علی می گفت ماشاءالله!لا حول و لا قوه الا بالله! و به یکباره ذکر لبش شد:
"انا لله و انا الیه راجعون"!!
 از لحظه ای بگو که سر در کنار پیکر دردانه اش گذاشت و ملتماسانه منتظر بود تا فرزند بار دیگر پدر را صدا بزند! از پیکر مثله شده و اربا اربا شده عزیز زهرا(س) بگو! بگو برایم چگونه جوانان بنی هاشمی بدن علی اکبر(ع) را به خیمه ها بازگردانیدند! بگو...    
 کربلا از قاسم(ع) که امانت برادر بود بگو! از پسر بچه ای که خطاب به عمویش شهادت را "احلی من العسل" خواند! او که هیچ لباس رزمی اندازه تنش یافت نمی شد! از لحظه ی وداع برادرزاده با عمویی بگو که برایش پدر بود! از نبرد حیدری فرزند مجتبی(ع) بگو و از پیکر قد کشیده اش پس از شهادت...
کربلا از باب الحوائج 6 ماه، مظلوم ترین مظلوم تاریخ بگو! از علی اصغر(ع) آن طفل شیرخواره ای که آن دم که نوای "هل من ناصر ینصرنی" پدر را شنید خود را از گهواره بیرون پرت کرد تا به یاری پدر غریبش بپیوندد! بگو که چگونه تیر سه شعبه گلوی نازنینش را درید و او را در آغوش پدر شهید کرد...
کربلا بگو: «سقاى تشنه لب‏» یعنی چه؟ آیا عجیب نیست؟ مى‏دانم که در حافظه‏ات این تصویر مانده است آنجا که سقایى تشنه لب بر لب آب جان به جانان تقدیم کند. از ان لحظه ای بگو که فاطمه زهرا(س) ناله میزد: "وای پسرم!" ازاولین و آخرین باری بگو که قمر بنی هاشم، مولایش را برادر خطاب کرد! از داغ زاده ام البنین(س)  بگو که کمر مولا را شکست! از لحظه ای بگو که حسین(ع) دستان بریده عباس(ع) را در آغوش گرفته بود و می بوسید! از آن لحظه ای که آقا به سوی خیمه ها رفت و پرچم خیمه عمو را پایین کشید، ناله اهل حرم بلند شد و امیدشان نا امید! حرم...عمو...آب...عطش...!
کربلا بگو آیا یادت هست که خیل خصم سر کبوتر قافله سالار عشق را بر سر نیزه کردند و با خود بردند ولى هنوز دشت پر از نور و صفا بود؟ خیمه‏هاى اهل حرم را به آتش کشیدند تا شاید خشم و غضبشان فرونشیند و غافل از اینکه آه طفلان حرم باز آنان را به آتش خواهد کشانید!
کربلا از دل ام المصائب (س) بگو! از حرقه قلب دخت امیرالمونین(ع)! بگو که چگونه آتش گرفته بود و زبانه‏هاى جانسوز غم سنگین دل زینب (س) همچنان و پس از سال ها گذر از آن واقعه دل اهل ولاى على (ع) را به درد مى‏آورد.کربلا برایم از سخت ترین و عاشقانه ترین خداحافظی تاریخ بگو. آن دم که حسین(ع) برای آخرین بار به خیمه خواهر رفت.
کربلا می دانم درد کشیده و غم دیده ای ولی تو هیچ گاه سوخته آتش فراق مولا نبودی! کربلا تو تازیانه و سیلی نخورده ای!تو غم غربت نچشیده ای! تو سرپرست کاروان یتیمان و رنج کشیده ترین طفلان تاریخ نبودی! ای کربلا امان از دل زینب(س)! امان از دل زینب(س)! امان از دل زینب (س) که چه گذشت بر او!
این ها را من برایت میگویم میدانی درشام آن ملعون منحوس طلعت برای رقیه(س) چه هدیه ای فرستاد؟ می دانی...
آه! آه! آه! این ها را ندیدی ولی من طاقت ادامه ندارم! نمی خواهم روضه خوان تو باشم‌ که نه تو تاب شنیدن داری و نه من تاب گفتن!  
 کربلا تو از روز ازل از خورشید حسین(ع) سوختی و در عزایش خون گریستی، شاید به همین خاطر باشد که انقدر سوزانی و خشک!
ای کربلا تو بزرگ ترین مصیبت تاریخ را کشیده ای. مصیبتی به وسعت زمین و آسمان ها و به پاداش این داغ بزرگ خداوند بر تو منت نهاد و پیکر دردانه اش را در تو جای داد تا مرهم غمت باشد و تو افضل سرزمین های عالم شدی! و تو را با خاک تفوق داد!ای کربلا تو خاک نیستی اگر نه خوردنت مستحب نبود!
کربلا نامت را که بر زبان جارى مى‏کنم سیل اشک از دیدگانم جارى مى‏شود نمى‏دانم و واقعا هم نمى‏دانم چه سرى در میان نهفته است در حیرتم که کام جان تو از فرط تشنگى خشک خشک است ولى دل من از دورى روى تو و از زمزمه نام تو به دیدگانم فرمان سیل اشک مى‏دهد و...
تو خود بگو چه رازى در این میان نهفته است.
کربلا مدتهاست در آرزوى دیدار تو مى‏سوزم و مى‏سازم
کربلا عطش استشمام بوی سیب وجودم را ذوب می کند
کربلا تو خود عنایتى کن و مرا به آستانت ‏بخوان
کربلا جواب سلامم را بده با هر زبانى که تو را بیشتر رضاست !
و ای کربلا می دانم تو هم مثل ما منتظری! منتظر منتقم خون حسین(ع)!
 
الهی انشدک بدم المظلوم! الهی انشدک بدم المظلوم! الهی انشدک بدم المظلوم…
عجل لولیک الفرج
عجل لولیک الفرج
عجل لولیک الفرج!

نویسنده: سروش برادران
منبع: وبلاگ "نوشته های دلتنگی"

 -----------------------------------------------------

منبع:http://karbobala.com